دراز کشیدیم رو تخت ، یه نور خیلی ضعیف از چراغ خواب روی صورتمونه ، چشماش بسته س ... موهاش ریخته تو صورتش
موهاشو میزنم کنار همونجور ک خوابه لبشو میبوسم ،چشماشو باز میکنه
میگم نگام کن ، نگام میکنه .... لبخند میزنم دماغمو بوس میکنه
بمون برام همیشه
برچسب:
نویسنده: پرهام حبیبی