رفته برودیم مزار ،مثل همیشه نبود ظاهرش ، فاتحه خوندیم ،برگشتیم دیدم روی میز ک دع مینویسن و ردا میزارن یکی نوشته بود شقایق :)) خندیدم گفتم یکی هم منو ارزو کرده ، اهنگ written on the wall پلی بود داشتیم می دویدیم از روی سه تا پله پریدم با دستای باز و ادامه دادم دوییدنمو ،تو هم پشت سرم ،علی هم رسید بهمون رسیده بودیم ب حوض ،نمیشد از روش پرید ارش مثل منگلا از روی موتور نزدیک حوض پرید :)) من اما از لب حوض راه رفتم ... بقیه ش یادم نیست
فقط میخندیدیم ،آزاد بودیم ،بابا بود ،ب عکسش نگاه میکردم لذت میبردم و ی تبسم رو لبم بود ،شمع روشن کردم،ارش داشت میرفت دستشو گرفتم کشیدم گفتم بیشتر ب عکس نگاه کن ،نفهمید چی میگم اما خب خودم میدونستم چی میگم
بابا الکی نمیاد ب خوابم هیچ وقت ... دلم براش تنگ بود برا از ته دل خندیدن من و ارش و علی ، ازادانه دوییدنم با دستای باز ....
حیف !
Dreams...
ما را در سایت Dreams دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 197